سال ۱۳۸۹ برای ملتهای مسلمان کشورهای عربی، سال خاصی بود. شاید آن کارگر تونسی هیچوقت فکر نمیکرد که خودسوزیاش موجب زلزلهای در سطح کشورهای عربی خاورمیانه شود. «الشعب یرید إسقاط النظام» شعار واحد همه شده بود و پایههای حکومت دیکتاتورهای منطقه یکی پس از دیگری به لرزه افتاده بود.
«تونس» و «مصر» پیشقراول اسلامخواهی سایر کشورها شدند. آیت الله خامنهای هم در همان دوران خطبهای عربی خطاب به این دو ملت ایراد کردند و از آن حرکت ضدطاغوتی به شدت حمایت کردند و از آن با عنوان «حادثه معجزه آسا» یاد کردند.
اما پس از چندی و با مدیریت هوشیارانه آمریکا و تیم اوباما و غفلتهای متعدد مسئولان جمهوری اسلامی از خط مشی اعلامی صریح رهبر انقلاب به ویژه در دو خطبه عربی¹، نتایج بیداری اسلامی به عکس خودش تبدیل شد.
لیبی درگیر جنگ داخلی شد؛ حکومت تونس، راه سکولاریسم را برگزید و در اوج آن، حکومت کوتاه محمد مرسی در مصر با کودتای نظامی سیسی از پا درآمد. و در نهایت در بدل حرکت اسلامخواهانه، داعش ساخته و تقویت شد.
در کوران این حوادث، چیزی که در ایران انجام میشد، همایشهای بیداری اسلامی بود و این بیعملی و روزمرگی و غفلتزدگی تا آنجا پیش رفت که همزمان با سقوط مرسی برخی از جامعهی به اصطلاح انقلابی ایران، خوشحالی کردند. خب کمی فکر کنیم که اگر امروز مرسی اخوانی رییسجمهور مصر میبود - که در مدت کوتاه حکومتش گذرگاه رفح را بازگشایی کرد - اوضاع غزه، به همین شدت کنونی، مظلومانه و در سکوت مجامع اسلامی بود؟
وقت آن نرسیده که عبرت بگیریم که بدنه انقلابی جامعه ایران به کجا رسید که از به سقوط کشاندن حکومت اسلامگرا توسط آمریکا و عربستان، خوشحال شدند؟
طبق تحلیل سایت «اکونومیست»، متأثر از طوفان الاقصی، دوباره منطقه آبستن یک بیداری اسلامی دیگر است. این بار ما کجای این بیداری اسلامی خواهیم ایستاد؟ به اسم شیعه علوی، خود را از جامعه مسلمانان جدا میکنیم یا با کمک همهجانبه به برادران سنیمان تلاش میکنیم که اخراج آمریکا از منطقه سرعت بیشتری به خود بگیرد؟
انتخاب با ماست که مسلمان باشیم یا پیرو آمریکا!