پخش یک مداحی عربی کافی بود تا خیمه پر از زائران عرب شود؛ از عراق، امارات، بحرین، لبنان، سوریه و... . میآمدند و با شوق، به عکس شهدای شاخص طریقالقدس کشورشان خیره میشدند و با چهرههایی علامتسوالطور به کفنها و موشکهایی که رویشان نامهای تجاری صهیونیستی نقش بسته بود نگاه میکردند.
کمی جلوتر جذب نقشه #منطقه_ما میشدند و فاصلهٔ رژیم منحوس را با کشور خودشان ورانداز میکردند و از ما توضیح میخواستند. سعی کردیم دستوپاشکسته به فارسی و عربی و انگلیسی برایشان از پروژهٔ نیل تا فرات و راه ایستادگی برایشان بگوییم و از ۶۶ روز ایستادگی لبنان با وجود فقدان سید.
آنان هم میگفتند منتظر وعدهٔصادق۳ هستند و امضا میکردند کالای اسرائیلی مصرف نکنند. آخرش هم میآمدند و با پرچم فلسطین عکس میگرفتند و میرفتند. عدهای هم بودند که مشتاقانه میخواستند به مقاومت کمک مالی کنند، که راهش را میگفتیم.
اما از همه بیشتر آن مرد سوری جگرمان را میسوزاند. آرام گوشهای ایستاده بود و به نقشه نگاه میکرد؛ کمی که خلوت شد جلو آمد و پرسید: وضع سوریه چه میشود؟ با استیصال و بغض میگفت اهل سوریهام. ماندیم چه بگوییم. پرسیدیم نظر خودتان چیست؟ میشد حلقهٔ اشک را در چشمانش دید. گفت: وضع اقتصادی ما اصلا خوب نبود، فکر میکردیم اگر اسد برود، رفاه میآید. اما الان با پیشروی اسرائیل و تکفیریها وضع بدتر خواهد شد؛ گول خوردیم! گفت و رفت.
پ.ن: تصاویر زائران عربزبان که میخواستند با پرچم فلسطین و #خیمه_مقاومت عکس بگیرند.